عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )

155

اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )

و در كتاب الراحة آمد ، و در كتاب فَعلتَ فلاتَلم كه چون ابوبكر متوفّي ميشد ، درحالت نزع به عايشه گفت : هَلَكَ أبوك ! هذا رسول الله معرض عنّي ، يعني : هلاك شد پدر تو ، اين است كه رسول خدا پشت بر من كرده است و روي از من‌گردانيده ، و گفت : اي فرزند ! چون بميرم ، فلان بُستان مرا به فروش و قروضاتي كه از خرج بيت‌المال بر من جمع آمده بگذار ؛ و هر روزي وي را ده درهم و يك سر گوسفند وظيفه بودي از بيت المال ؛ و چون وي را دفن كردند ، عايشه به عمر مشورت كرد . عمر گفت : نه ، . لأنّكم تهجرون عند النزع ، يعني : نه چنين است ، از براي آن كه شما هذيان ميگوييد در وقت جان كندن . امّا چون وي ذمّه خويش را بَري و سبك نكرد ، ديگران را غم آن ندارد . و نه از قرآن و نه از سنّت نصّي وارد نشده كه خليفه را هر روزي چندين وظيفه و مياومه [ : روزمزدى ] ميبايد گرفتن ، و خمس اهل بيت كه نصّ قرآن بود از آن مانع شد . فأعتبروا ياأولي الأبصار . و عايشه روايت مىكند كه‌بعد از رسول صلّى الله عليه وآله ، علي شش ماه بر ابوبكر بيعت نكرد ، و مقصود وي نقصان حال علي است تا ارادت مردم از علي كم شود و گويند كه‌وي بر خليفه اوّل مخالفت پيش گرفت . لكن عايشه ندانست كه اين عيب به ابوبكر عايد است ، زيرا كه در كتاب معرفة الصحابه و اكثر كتب احاديث ايشان وارد است كه رسول فرمود : ألا إنّ الحق مع عليّ و عليٌّ مع الحقّ اللهم أدِرِ الحق حيث ما دار . بنابراين ابوبكر شش ماه از حقّ دور بود و با حقّ نبود ، و حقّ با او نبود . و در كتب ايشان مسطور است كه رسول گفت : فاطمةُ بَضعةٌ منّي مَن أذاها فقد أذاني و من أغضبها فقد أغضبني و من أغضبني فقد أغضب الله [ بخارى : 4 / 210 ] و قال : إنّ الله يَغضب لِغَضَبِ فاطمة و يَرضي لِرِضاها ، يعني : فاطمه پاره‌اي از اندام من است . هر كه وي را رنجانيد به حقيقت مرا رنجانيد ، و هر كه وي را به خشم آورد ، مرا به خشم آورد ، و هر كه مرا به خشم آورد ، خدا را به خشم آورده باشد ؛ و گفت : به درستي كه خدا در خشم و غضب باشد از براي